دلنوشته های کـــــــــــــوتاه و عاشقانه

دلنوشته های دلهای عاشق

انالله واناالیه الراجعون

با عرض سلام

به علت فوت مادرم از پاسخ به مهر شما تا مدتی معذورم 

با سپاس فریبا

+ نوشته شده در  شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 17:17  توسط فریبـــــــــــــا  | 

نوروز مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

صدای پای بهار می آید و نو شدنی دوباره

نوروزتان مبارک
+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 22:20  توسط فریبـــــــــــــا  | 

نوروزتان مبارک باد

صدای پای کسی می رسد بگوشم باز

که نرم نرمک و آهسته با نوازش و ناز

ز کوی خلوت دل با وقار می آید

به انتظار تو ای پادشاه مهر اندیش

نشسته ام همه شب تا سحر من درویش

که با رسیدنت ای گل ، بهار می آید

صدای کوبه قلبم گواه مهمانست

که اوست جان من وباز بهتر از جانست

به ناز ساز نوازید ، یار می آید !
+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 22:3  توسط فریبـــــــــــــا  | 

تولدت مبارک......

برادرم کیارش عزیزم، مهربانم در کنارم نیستی تا

بتوانم 11 اسفند سالروز طلوع زیبای زندگیت را

تبریک بگویم.دست سرنوشت گل زیبای وجودت را

چید ومرا از حضور پر مهرت که برایم تکیه گاهی

محکم و امن بود بی نصیب کرد.وبعد از این دو تاریخ

در دفتر زندگیم با دو رنگ سفید و سیاه حک شد،

11اسفند طلوع زیبای زندگیت و 24 مهر غروب غم انگیز

و جانفرسای آفتاب وجودت!!

تولدت مبارک !!

http://www.up.egyup.com/images/34268692152209658458.jpg


http://www.up.egyup.com/images/66079739113080840744.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 20:42  توسط فریبـــــــــــــا  | 

مسلمانی...

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهرما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 5:19  توسط فریبـــــــــــــا  | 

پایان..........

از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را
از اوراق سپید آموخته ام.
آیا سکوت
روشن ترین, واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت
مرگ را مجسم دیده ام
آیا مرگ
خونسرد ترین, واژه ها نیست؟
تا چشم گشودم
از چشم زندگی افتادم.
شبی- شاید امشب-
زیر نور یک واژه خواهم نشست
و هم زمان
پایان آخرین برگ خاطراتم
خواهم نوشت:
پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 5:10  توسط فریبـــــــــــــا  | 

بی کسی....


 

نه کسي منتظر است...


نه کسي چشم به راه...

نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه...

بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست؟

وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 5:8  توسط فریبـــــــــــــا  | 

جای خالی

صدای معلم در کلاس می پیچد


...... جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید


و من هنوز



نمیدانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 5:0  توسط فریبـــــــــــــا  | 

دوست داشتن

گاهــی کسـی رو دوســت داری ، نمی فهمـــــــــــ د !
گاهــی کسـی تو را دوست دارد ، نمی فهمـــــــــ ی !
گاهی هر دو هم را دوست دارید ، نمی فهمنـــــــــ د !

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 8:27  توسط فریبـــــــــــــا  | 

دست

در یک آشنایی دوستانه دست دادیم

تو فقط دست دادی اما من همه

چیزم را از دست دادم!!!

+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 7:58  توسط فریبـــــــــــــا  | 

رفتم...............

من به مهماني دنيا رفتم:

من به دشت اندوه،

من به باغ عرفان

، من به ايوان چراغاني دانش رفتم.

رفتم از پله مذهب بالا.

تا ته كوچه شك ،

تا هواي خنك استغنا،

تا شب خيس محبت رفتم.

من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق.

رفتم، رفتم تا زن، تا چراغ لذت،

تا سكوت خواهش،

تا صداي پر تنهايي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0:43  توسط فریبـــــــــــــا  | 

ملکوت

ی بی همتای ملکوت
ای برتر از نیک و بد
ای متلاطم کننده دریای وجود
بدان بشر با همه ایمان و اندیشه هایش توان ایستادن مقابل حقیقت ملکوت را ندارد
پس در نبرد مرد باش

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0:41  توسط فریبـــــــــــــا  | 

میخواهم زندگی کنم....

نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم
و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی ...
می خواهم امروز را زندگی کنم ...
خواستی باش ... نخواستی نباش

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0:40  توسط فریبـــــــــــــا  | 

فرقی نداره کی اول اومده.........

فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو …… مهم اینه که….. کی تا آخرش می مونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0:39  توسط فریبـــــــــــــا  | 

شروع

من
از شروع شدن
بیشتر از پایان 
می ترسم
حالا تو اسمش را هر چه گذاشتی بگذار!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 0:37  توسط فریبـــــــــــــا  | 

چشم دل

بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند ، باید آنها را با قلبتان احساس کنید .!!!!


عشق مانند روح است همه انرا نمیبینند اما بودنش را هم انکار نمیکنند!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 11:1  توسط فریبـــــــــــــا  | 

عبرت

عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس ، قصاص زندگی را دید ، شلاق زمانه را خورد ، ولی عبرت نگرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:59  توسط فریبـــــــــــــا  | 

کلبه ی تنهایی

اخرین تکه ی قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام .


+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:57  توسط فریبـــــــــــــا  | 

تک پرنده ی عاشق

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:56  توسط فریبـــــــــــــا  | 

سپند

کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان میشوی
گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی،آن میشوی
سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان میشوی
عزم هجران کرده ای شاید فراموشم کنی
منکه میدانم تو هم چون شمع گریان میشوی

+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 2:55  توسط فریبـــــــــــــا  |