دلنوشته های کـــــــــــــوتاه و عاشقانه

دلنوشته های دلهای عاشق

چشم دل

بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند ، باید آنها را با قلبتان احساس کنید .!!!!


عشق مانند روح است همه انرا نمیبینند اما بودنش را هم انکار نمیکنند!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 11:1  توسط فریبـــــــــــــا  | 

عبرت

عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس ، قصاص زندگی را دید ، شلاق زمانه را خورد ، ولی عبرت نگرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:59  توسط فریبـــــــــــــا  | 

کلبه ی تنهایی

اخرین تکه ی قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام .


+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:57  توسط فریبـــــــــــــا  | 

تک پرنده ی عاشق

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:56  توسط فریبـــــــــــــا  | 

سپند

کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان میشوی
گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی،آن میشوی
سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان میشوی
عزم هجران کرده ای شاید فراموشم کنی
منکه میدانم تو هم چون شمع گریان میشوی

+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 2:55  توسط فریبـــــــــــــا  | 

کیستی....؟

کیستی که من

این گونه به اعتماد
نام خود را با تو می گویم

کیستی که من اینگونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 6:32  توسط فریبـــــــــــــا  | 

غرور

 وقتی انگشتان تنهایی را
به دیوار نفسهایم میکشیدی
!کاش به فکر آسمان هم بودی
..آسمان نهایت غرورم بود
!گل من
چقدر بزرگ شدی که تمام تن زمین و
.......غرور آسمان برایت تنگ است

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 6:30  توسط فریبـــــــــــــا  | 

موج

برهنه بر موج های آرام پیش برو
چشم هایت به روی دشواری ببند

غم هایت را بر ساحل رها کن
عشق از پل باریکی شکننده تر است
غم هایت را بر ساحل رها کن
هیچ چیز نمی تواند در برابر طغیان های غم مقاومت کند

برهنه بر موج های آرام پیش برو
چشم هایت را به روی دشواری ببند

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 4:16  توسط فریبـــــــــــــا  | 

لحظات تکراری

در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 3:35  توسط فریبـــــــــــــا  | 

بیچاره فرهاد

نانوا هم جوش شیرین میزند....

بیچاره فرهاد....!!

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 3:20  توسط فریبـــــــــــــا  | 

عصیان آدمی....

ترسم از غرش رعد و تندر و تند باد نیست
ترسم از شلاق تند و سوزان رعد نیست
ترسم از موج دریا کولاک دریا نیست
ترسم از کشتی گرفتار در میان امواج نیست
ترسم از قهروخشکی و زلزال و آوار زمین
ترسم از بهمن و بور وسرما نیست
ترسم از تلخی نوش شیرین یار است ،آن زمان که سر به عصیان برد
آری ،ترسم از عصیان آدمیست ،آن هنگام که آدمیت را به رعد خاکسترش
و به باد دریا طوفانی محو سازد

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 2:19  توسط فریبـــــــــــــا  | 

من تنها....

من آن قویم که جفتش کوچ کرده

من آن رودم که می ریزد به مرداب

من آن تنها درخت دشت لختم

که جان از بیم شب پیچیده در خواب

اگر یک پنجره بسته است اینجا

من آنم خسته و خاموش و تنها

در این سویم سکوت است و سیاهی

و در سوی دگر باران و سرما

من آن سازم که کوک است و کسی نیست

که در جانش برقصاند صدا را

جهان خفته، صدا در من نهفته است

کسی از خواب بر می خیزد آیا؟

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 2:8  توسط فریبـــــــــــــا  | 

ستاره ی سهیل

قلبم آسمان می شود به شوق تپیدن ستاره ی وجودت ... كاش میان تمام ستارگان ، *سهیل* نمی شدی

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 2:5  توسط فریبـــــــــــــا  | 

صبور باش...

اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 1:8  توسط فریبـــــــــــــا  | 

گوش کن....

میان "تنها" و "تن ها" فاصله ای کوتاه است.....این فاصله را عشق پر می کند


 گوش کن
به صدای ریزش باران گوش کن
با هر قطره باران تو در میابی که بیشتر دوستت دارم
بگذار در تمامی طول شب ببارد
بگذار عشق من به تو شکوفا تر شود

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 1:5  توسط فریبـــــــــــــا  | 

کوچه پس کوچه های ذهن من

 گاهی در کوچه پس کوچه های افکارم غرق می شوم ودر میان سیگنالهای ذهنم
سراغ از بازیچه های کودکی ام می گیرم . گریه هایم سندی است بر ادعایم وگودی
چشمان و سرخی نگاهم شاهدی است بر فلاکتم .

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 1:2  توسط فریبـــــــــــــا  | 

دوستان....

دوستانی هستند به مانند کوههای سر به فلک کشیده، استوار، راسخ و بزرگ.
هم صحبتی با آنان شرف است و رفاقت با آنان ضمانت سلامت، و در کنار آنها بودن حق است و فراموشی آنان محال و دعا برایشان واجب.....
و تو مصداق آنی

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 1:0  توسط فریبـــــــــــــا  | 

دستور زبان فارسی....

از همان ابتدا دروغ گفتند....
مگر نگفتند: "من" و "تو" "ما" میشویم؟
پس چرا حالا "من" اینقدر تنهاست؟
از کی "تو"اینقدر سنگ دل شد؟
اصلا"او" را که بازی داد؟که آمد"تو"را با خود برد و شدید ما؟
میبینی؟
قصه ی عشقمان!فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

+ نوشته شده در  جمعه 8 بهمن1389ساعت 0:52  توسط فریبـــــــــــــا  |